برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
دلم برای از خودم و حال نوشتن، تنگ شده...
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
خدایا شکرت که به ما عمری دادی که یه محرم دیگه را درک کنیمخدایا شکرت که باز هم ما و بچه هامون را سر سفره کرم امام حسین (علیه السلام) جا دادیخدایا شکرت که به ما لطف کردی و یه سینه زن و یه گریه کن امام حسین (علیه السلام) را تو آغوش مون گرفتیمخدایا شکرت که بهترین ساعات زندگی مون و با برکت ترین لحظات مون را توی مجلس امام حسین (علیه السلام) و کنار بهترین بندگانت قرار دادیخدایا شکرت
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ساعت 8:35 توسط فاطر
|
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
زینب بانو هم یکساله شدباورش برای خیلی خیلی سخت است که یکسال گذشتهانکار نمی کنم که سخت گذشتشرایط روحی و جسمی من در این یکسال خیلی نوسان داشتهولی به هرحال گذشت...همه ما بزرگ تر شدیم، خیلی بزرگمن قطعا بیشتر از همه... اگر زینب یک سال بزرگ شده،من به اندازه ده سال یزرگتر و پیرتر و خسته تر شدمعلی قد کشیده و فهمیده تر شدهحرف ها و دلبری ها و استدلال هایش جذاب و دوست داشتنی تر شدهبه نظرم بحران عمیق لجبازی و استقلال خواهی را داریم طی میکنیمو داریم فرصت منطقی برای ورود به دنیای زینب پیدا میکنیمتا این روزها مدام فکر میکردیم که زینب نوزاد است و باید علی اولویت باشداما این جشن تولد به ما یادآوری کرد که وقت آن شده که به زینب هم جدی تر فکر کنیماز فردا که اول خرداد است، برنامه های تازه تری برای زندگی داریمامیدوارم مثل همه اتفاق های ریز و درشت زندگی مان، پر از خیر و برکت باشدخدایا شکرت...
+ نوشته شده در شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 17:4 توسط فاطر
|
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
امروز وقتی وسط بدو بدو و بازی علی از توی یخچال بطری آب را برام آوردوگفت مامان خسته شدی، آب بخورحس کردم من خوشبخت ترین مادر روی زمینمگل پسرمخدا را هزاران بار شکر میکنم برای بودنت
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۰ ساعت 20:40 توسط فاطر
|
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
یَا مُقَلِّـبَ الْقُلُـوبِ وَ الْأَبْـصَارِای تغییر دهنده دلها و دیده هایَا مُـدَبِّـرَ اللَّیْـلِ وَ النَّـهَارِای مدبر شب و روزیَا مُحَــوِّلَ الْحَـوْلِ وَ الْأَحْـوَالِای گرداننده سال و حالتهاحَـوِّلْ حَالَنَــا إِلَی أَحْسَـنِ الْحَـالِ بگردان حال ما را به نیکوترین حالپ.ن: خدایا ای
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
بالاخره پسرک ما هم دوساله شدچقدر زود گذشتانگار همین دیروز بوددوشنبه، 5 آذر 1397 همه روزهای با پسرک بودن را مرور می کنمهمه روزهای سخت و شیرینشیرینی هایی ماندگار و سختی هایی که خیلی زود جای خودش را
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر

این که دانشمند هسته ای عزیزمان وسط شهر، وسط روز
12 نفر و همراه با یک ماشین انفجاری، شهید کنند

بدجوری مطلب غرور نیلوبلاگمان را مطلب جریحه نیلوبلاگ مطلب دار نیلوبلاگ کرده است
شهادت هنر مردان خداست
و بی غیرتی هنر مردان سیاست دولت لیبرال غرب زده
خدایا خسته ایم
نوشته مطلب شده نیلوبلاگ در شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ساعت 16:14 توسط فاطر|
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
گاهی اونقدر خسته ام
که حتی مطلب فکر نیلوبلاگهای مطلب جدید نیلوبلاگ
و اتفاق های تازه هم حالم را سر جا نمیاره
اونقدر خستگی در عرض دو روز توی وجودت ته نشین میشه
که تا بیاد کنده بشه و به روال عادی زندگی برگردی
مدت ها زمان لازم داره و
این کرونای منحوس هم زمان را کندتر کرده
و خستگی را ماندگار تر
نوشته شده در شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ساعت 15:32 توسط فاطر|
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
بالاخره رسیدیم دیوار به دیوار سال 99سال 98 هم تمام شدسالی که برای ما در کنار حرم مطهر رضوی شروع شده بود و اولین زیارت سه نفره مان بودسالی که با سیل و باران شهرها شروع شده بود و خیلی زود سر از اتفاقات
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر

برایم از ناکجا آباد پیام فرستاده
با پیکی که انتظارش را نداشته ام

و حالا من میانه این ناکجا آباد دنیای ویروس زده چه باید بکنم؟
از دیروز استرس ریخته به جانم
دست و دلم می لرزد
مغزم گنجایش ندارد انگار!
پ.ن: حاجی خودت کمکم کن
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر

سلام
سال نو مبارک

دلم میخواست کلی حرف بزنم و بنویسم و از حال خوب سال 99 بگویم اما...
از راه رسیدن این میهمان ناخوانده سال 99، مانع شدن از نوشتن
حتی گفتم وقتی بساط کرونا جمع شد بیایم و از سال نو بنویسم
اما امروز 31 فروردین 1399 از راه رسید و ما همچنان میزبان این مهمان میکروسکوپی هستیم
.
.
.
شاید باید زمانی از حال این روزهای مان بنویسم
شاید کمی بعدتر...
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر
انگار که بین این همه قرنطینه و این خوف و رجای روزگارهمین نسیم رمضان می توانست حال مان را خوب کندهمین که میهمان هیچ کس نیستیم ولی قرار است میهمان سفره خدا بشویماصلا قرار بوده که دل از زنگار روزگار بتکا
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر


به همین سادگی...
برچسب:
نویسنده: بهنام رنجبر