بالاخره بعد از بهمن ماه سال 1391 که برای سومین بار دانشجوی دانشگاه اصفهان شدم، اکنون و بعد از گذشت 13 ترم
فارغ التحصیل شدم
نوشتن رساله و نهایتا دفاع از آن، بی شک کابوس تمام سال های گذشته بوده است
اکنون و بعد از دفاع می فهمم که این چندسال از هیچ چیز آنطور که باید و شاید لذت نبرده ام
خواب آسوده ای نداشته ام و گویی چیزی گوشه ی ذهنم تلو تلو می خورده و آرامشم را مخدوش می کرده

و حالا
و امروز
میتوانم با خیال راحت مادری کنم
پ.ن: پذیرایی جلسه دفاع را با همه مشغله ها و وقت نداشتن ها، کیک خانگی درست کردم تا به خودم و استادانم یادآوری کنم که من یک زنم و باید هنرهای زنانه هم داشته باشم.... حتی اگر از ساختار های گروه های تروریستی بنویسم و بگویم![]()
پ.ن: از همسرم شرمنده ام که در تمام این سال های باهم بودن مان، سایه این کابوس برسرمان بوده و اگر همراهی و صبوری های او نبود، این رساله به بار نمی نشست
پ.ن: امیدوارم در فرصت های پیش رو برای مادری کردن های جانانه وقت و حوصله داشته باشم
پ.ن: همین جا، همین جایی که شاید هیچ کس نخواند و نبیند هم از استاد دلسوزم، جناب دکتر عباس حاتمی کمال تشکر را دارم که واقعا دلسوزانه و برادرانه کمک کردند تا این راه به سرانجام برسد
فاطرنوشت...ما را در سایت فاطرنوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140