مدتی است که به توصیه و تجربه یکی از دوستان زائر شهید حججی شده ایم
و حاجت میگیریم
سر ماجرای ماشین خریدن بود که اولین بار لطف شهید را دیدیم
بعدتر هم سر ماجرای پیدا شدن دزد خانه مادرم
بعدترش را یادم نمی آید
تا رسید به همین جریان صدور مجوز دفاع!
همه چیز به هم گره خورده بود و شده بود کلاف سر درگم، بیم و امیدی در هم تنیده....![]()
روحم خسته شده بود از وقتی که پشت در اتاق مسئولین دانشگاه تلف می کردم وسرو کله زدن با بعضی از کارمندهایی که دغدغه دانشجو ندارند![]()
روز جمعه ای با همسر و فسقل راهی شدیم نجف آباد....دلم بدجور شکسته بود و دردمند و خسته رفتم برای عرض حاجت
.
.
.
انصافا لطف شهید بود که کارها حل شد و غیر منتظره و در آخرین لحظات ممکن مجوز صادر شد

روز جمعه گذشته به همسر گفتم بی مهری است که موقع گرفتاری می رویم و التماس و عرض حاجت می کنیم ولی وقت حل شدن مشکل مان و رسیدن به خواسته های مان، برای تشکر نمی رویم
جمعه صبح دوباره فسقل را زدیم زیر بغل و رفتیم نجف آباد
گاهی برای حل شدن ها و باز شدن گره ها، دست گره گشایی لازم است....
و در این روزها و روزگار عجیب و غریب دوران ما، انگار کن که شهید حججی معجزه باشد!
فاطرنوشت...ما را در سایت فاطرنوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124