سرماخوردگی...

خرید بک لینک
از نیمه های شب بود که برایم مسلم شد که سرماخورده ام

از تب و لرز نیمه شب

از گرمایی که در تمام بدنم احساس می کردم و از سرمایی که انگار داشت تک تک رگ هایم را زیر و رو می کرد

از خواب های چرت و پرت و بی سر وته

از کلافگی شب تا صبح فهمیدم که باید در انتظار چند روز سرماخوردگی باشم

انکار نمیکنم که صبح که بیدار شدم دلم میخواست پیش مادرم باشم

دلم یک لیوان شیر گرم میخواست

و بوی عطر سوپ که در خانه بپیچد و مستم کند

اما امروز شنبه است

از لباس هایی که باید شسته شوند تا لباس هایی که باید اتو بکشم

از خرده کاری های همیشگی تا پختن غذا

فریاد می زنند که روال زندگی ام گونه ای دیگر شده

شیر نداریم و یک لیوان شیر گرم را باید فراموش کنم

یک کاسه سوپ از دیشب داریم، همان را گرم میکنم و خودم را دلداری میدهم

اما دلم عطر سوپ میخواهد

پس می روم توی آشپزخانه و یه سوپ خوشمزه برای شب بار می گذارم

قرص سرماخوردگی هم خورده ام اما...

دلم مادرم را میخواهد...

پ.ن: وقتی سرما میخورم دلم میخواهد الکی نق بزنم... بهانه بگیرم... غذا نخورم و کسی نازم را بکشد... اما این روزها زندگی جدی تر از این حرف هاست...

عطر سوپ در خانه پیچیده اما من سوپ های مادرم را میخواهم... فقط همین

فاطرنوشت...

ما را در سایت فاطرنوشت دنبال می‌کنید

برچسب: سرماخوردگی در بارداری,سرماخوردگی نوزاد,سرماخوردگی ویروسی,سرماخوردگی بزرگسالان,سرماخوردگی در تابستان,سرماخوردگی درمان,سرماخوردگی و انار,سرماخوردگی درمان خانگی,سرماخوردگی داروی گیاهی,سرماخوردگی کودکان شربت, نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 6:29

صفحه بندی