تقریبا نصفه شب بود که خوابیدم و اون هم کیفیت چندانی نداشت
علی چندباری شیر خورد
نور چراغ خواب توی چشمم بود
و چشم ها و مغز خسته من به یه استراحت چندساعتی خوب نیاز داشتند
ولی...
ساعت هنوز 6 را نشان میداد که پسرک از خواب بیدار شد![]()
هرچه کلنجار رفتیم نخوابید و تازه میان حرص و خستگی های من مدام می خندید![]()
پ.ن: دنیا همین قدر خنده دار است به نظرم .... آنقدری که یک پسرک 5 ماهه هم صبح زود آن را مسخره میکند![]()
روز را خستگی و کم خوابی شروع کردم![]()
ولی
سکه یک روی خوش هم همیشه دارد![]()
پسرک 2 ساعت صبح
3 ساعت هم بعدازظهر خوابید تا من هم به خوابم برسم
و هم به کارهای ناتمامم![]()

حالا ساعت 7 و نیم شب
همان طور که توی کریر خوابیده بود و داشت بازی میکرد
خیلی آرام چشم هایش را بست و دوباره خوابید![]()
پ.ن: امروز یک روز خوب کاری و درسی برای من بود.... ![]()
ساعت 6 صبح اصلا فکر نمیکردم که همه چیز خوب پیش برود و به کارهایم برسم![]()
پ.ن: ممنون پسرکم![]()
ما را در سایت فاطرنوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159