زمان یادم آورد که منم یه دختر زودرنج درون دارم که همیشه بهش بی محلی کرده بودم
همیشه صداش را نشنیده بودم
حتی گاهی دخترک غصه خورده بود و گریه کرده بود و یه گوشه کز کرده بود به این امید که شاید بهش توجه کنم ولی من تمام سال های عمرم بهش پشت کردم و زندگی کردم
ولی حالا....
حالا این دخترک برای خودش شیرزنی شده
حالا دیگه گاهی من از پس ش بر نمیام و منم غصه میخورم
هرچند....
پ.ن: یه نصیحت را از من داشته باشید.... جایی که حرف تون ارزش نداره که بهش اهمیت بدن، صبر نکنید، تحمل نکنید.... فقط برید
من از خوش باوری در پیله خود فکر میکردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد
فاضل نظری
فاطرنوشت...
ما را در سایت فاطرنوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160