نان و پنیر!

خرید بک لینک

دارم از زمان جا می مانم

نمی فهمم که علی چطور دارد بزرگ می شود

کی آنقدر بزرگ شد که صبحانه اش یک سینی کوچک با لقمه های فسقلی باشد!

کی آنقدر بزرگ شدی که مستقل از من هم می توانی صبحانه بخوری

و دلم برایت ضعف می رود وقتی لقمه های کوچک را با دقت برمیداری و به دهان می بری

و عاشق آن لقمه های خیس خورده ام که به من تعارف می زنی و اصرار داری بخورم

پ.ن: کسی زمان را کمی نگه دارد....

فاطرنوشت...

ما را در سایت فاطرنوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01

صفحه بندی