
این قدر روزمرگی ها دست و پام را بسته که فرصتی برای اندکی نوشتن هم پیدا نمی کنمیادم نیست آخرین باری که لب تاپ را روشن کردم کی بوده و چرا اگر بخواهم از این روزها بنویسم باید از جمعه های با برکت مان بنویسم که صبح هایش با ندبه های دورهمی شروع می شودو چقدر خیر و برکت دارد و چقدر حال دل مان را خوب می کنداز اربعین بنویسم که خدا را شکر رزق مان از خان کرم اهل بیت رسید هر چند کوتاه اما رسیدیم به خاک کربلاو نفسی تازه کردیماز التهاب و بحران های این روزها بخواهم بنویسم میشود مثنوی هفتاد منهمه چیز از یک بازی رسانه ای شروع شد و روزهاست که ایران عزیزم دستخوش التهاب و اغتشاش استدلم برای ایران مظلومم پاره پاره می شودخدایا خودت کمک کن تا با نور حقیقت، قلب ها آرام گیردخدایا بچه های مان و نسل آینده ساز را به ت...
ادامه مطلب
خدایا شکرتحتما هرچه برای مان مقدر می کنی،خیر استیا شافی...پ.ن: خدایا ممنونم در امتحان های سخت،صبورترم میکنی و درهای بی انتهای رحمتت را به روی مان می گشایی + نوشته شده در شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱ ساعت 13:37 توسط فاطر | بخوانید...
ادامه مطلب
بالاخره رسیدیم دیوار به دیوار سال 99سال 98 هم تمام شدسالی که برای ما در کنار حرم مطهر رضوی شروع شده بود و اولین زیارت سه نفره مان بودسالی که با سیل و باران شهرها شروع شده بود و خیلی زود سر از اتفاقات ...
ادامه مطلب
سلامسال نو مبارکدلم میخواست کلی حرف بزنم و بنویسم و از حال خوب سال 99 بگویم اما...از راه رسیدن این میهمان ناخوانده سال 99، مانع شدن از نوشتنحتی گفتم وقتی بساط کرونا جمع شد بیایم و از سال نو بنویسماما امروز 31 فروردین 1399 از راه رسید و ما همچنان میزبان این مهمان میکروسکوپی هستیم...شاید باید زمانی از حال این روزهای مان بنویسمشاید کمی بعدتر......
ادامه مطلب
بچه که بودم مثلا سن دبستانیادم می آید که گاهی روزهای جمعه یا تعطیل که کسی زنگ می زد و برای ناهار دعوت مان میکردمامانم می گفتند کاش میذاشتن یک جمعه ای را در خانه باشیم و دورهم!من که فسقل بچه ای بودم با...
ادامه مطلب
هرگز گزافه نيست كه گويم پس از خدایآنكس كه خلق می كند انسان،معلم است...پ.ن: کلی دلم برای معلمی و مدرسه تنگ شدهبرای سروصدا و هیاهوی بچه ها موقع بازی توی حیاطبرای گریه های دخترونه شون وقتی باهم دعوا می کردند....یادش بخیر...
ادامه مطلب
چندروزی میشه که فرنی و حریره بادام را برای علی شروع کردمروزهای اول که باهاش سخت کنار میومد و هر طعمی را نمیخوردتا این که با این موضوع که باید به غیر از شیر غذاهای دیگه را هم تست کنهبالاخره کنار اومد و...
ادامه مطلب
گاهی وقت ها باید توی یه موقعیت خاص قرار بگیریم تا اون #من_پنهان مون خودش را نشون بدهمن همیشه فکر میکردم یه خصوصیت اخلاقی خاص را ندارمو چقدر عجیب هستن زن هایی که اون خصوصیت را دارندولی توی یک سال گذشته...
ادامه مطلب
ساعت از 5 گذشته است که میرسم خانهخستگی یک روز کاری با همه حواشی و دغدغه های ذهنی ش در تنم جا خوش میکندولی وقتی میرسم دم خانه باید همان زن خانه دار همیشگی باشم و خانه ام به همان مرتبی همیشه و بوی غذا از آشپزخانه ام بلند باشدوارد خانه می شوم، لباس ها را در می آورم و به خانه و آشپزخانه سلام میکنمیادم می آید که خرید داشتیم و همسر هم امشب تا دیروقت سرکار استفکر این که باید دوباره لباس بپوشم و از خانه بزنم بیرون، کلافه ام میکندراه چاره ای نیستدوباره چادر چاق چور میکنم و میزنم بیرونخرید های ریز و درشت از نان و شیر گرفته تا خیار و گوجه و کاهو و قارچ و داروی سرماخوردگی و آویشن برای دم کردن و .... چندقلم دیگر! تا خریدها را انجام بدهم و برگردم خانه، 45 دقیقه ای وقت می گیرد.خرید ها روی میز آشپزخانه ولو ...
ادامه مطلب
میان ِ اینهمه غوغامیان ِ صحن و سرایتبگو که میرسد آیا صدای من به صدایت؟#ایهاالرئوفدلم تنگ حرم شده آقا... نوشته شده در یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ساعت 14:24 توسط فاطر| Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
امروز که جمعه بود و باید طبق معمول دلتنگی های جمعه را با خودش داشته باشد برای من یک روز کاملا زنانه بود عطر به و سیب رنده شده همه خانه را برداشته... به و سیب هایی که دارند آماده می شوند برای دمنوش های زمستانی بعد از رفتن همسر به سر کار، کارهای زنانه من هم شروع شد کرفس هایی که شسته و خرد شدند و بسته بندی شده، آماده اند برای خورشت شدن فلفل دلمه های درجه یک مان را خُرد کرده و بسته بندی شده در فریزر جا دادم و چغندرهای قرمز و خوشرنگ مان در فرایند تبدیل شدن به ترشی قرار گرفتند لبوهای قالب زده توی سرکه نشستند و حال من خوب است پ.ن: 10کیلو سبزی خورشتی هم مهمان عصر جمع...
ادامه مطلب
بیچاره جمعه!صبح که بیدار میشود میبیند تمام خانهاش تلنبار شده از دلتنگی بغض میکند از همان اول صبحاش... #بهنام_محبی_فر...
ادامه مطلب
ازت ممنونم که خانه را برام بهاری کردی مطمئن هستم که دلتنگی های پاییز نمیاد به خانه ما چون خانه ما پر از بهاره بی شک تو بهاری ترین مرد زمینی همیشه بهاری بمان...
ادامه مطلب
این هفته، به نسبت هفته عجیبی بود پر از خبرهایی که در نوع خودشون کم اتفاق می افتند از رتبه های کنکور و قبولی ها تا خبر بارداری چندتا از دوستانم که اصلا انتظارش را نداشتم و مهم تر از همه خبر چندتا خواستگاری غیرمنتظره دنیا همیشه پر از خبر و اتفاق بوده ولی بعضی وقت ها این خبرها و اتفاق ها اصلا قابل پیش بینی نیستن یا اصلا در منظومه ذهنی آدمی جا نمیشن انگار که مقدمات حادثه ها را طور دیگه ای چیده باشی و یهویی یه اتفاق دیگه رخ بده مات و مبهوت میشی بازیگرهای این داستان ها باید صبور باشن و صبوری کنند توی این بازی های روزگار هم بعضی ها بدجور کیش و مات میشن بعضی از ...
ادامه مطلب
خوشحالم که ساعت ها را عقب کشیده اندحالا یک ساعت بیشترعاشقت بوده_ام....#کامران_رسول_زاده روزها و شب های پاییزی در راهند شب های بلند پاییز و عاشقانه های ما مستدام...
ادامه مطلب
پاییز را دوست دارم... شاید هم به خاطر انار با آن تاج زیبا و یاقوت های سرخ که آنرا را لایق پادشاهی در بهشت میوه ها کرده است... انار را دوست دارم... شاید به خاطر پاییز با آن نسیم روح نواز و برگریزان شاعرانه اش که به ما دلمردگان، امیددوبارهمی بخشد... دوباره پاییز دوباره فصل میوه های دوست داشتنی من ...
ادامه مطلب
هرچی به غروب نزدیک تر میشیم هوا دلگیرتر و غیرقابل تحمل تر میشه حوصله آدم سر میره از این دلگیری ممتد سر حساب میشم و می بینم که امروز اولین جمعه پاییزه و این همه دلگیری و دلتنگی، بی دلیل نیست انتظار خیلی سخته توی غروب جمعه ها نمیدونم این چشم انتظاری شیعه کی تموم میشه یه جورهایی خسته ایم... روح مون خسته است... یه حال های عجیبی داریم یک بلاتکیلفی عمیق انگار همه روزها و ساعت هامون را گرفته پ.ن: قبل از اینکه پیرتر شویم بیا آقا......
ادامه مطلب