
زینب بانو هم یکساله شدباورش برای خیلی خیلی سخت است که یکسال گذشتهانکار نمی کنم که سخت گذشتشرایط روحی و جسمی من در این یکسال خیلی نوسان داشتهولی به هرحال گذشت...همه ما بزرگ تر شدیم، خیلی بزرگمن قطعا بیشتر از همه... اگر زینب یک سال بزرگ شده،من به اندازه ده سال یزرگتر و پیرتر و خسته تر شدمعلی قد کشیده و فهمیده تر شدهحرف ها و دلبری ها و استدلال هایش جذاب و دوست داشتنی تر شدهبه نظرم بحران عمیق لجبازی و استقلال خواهی را داریم طی میکنیمو داریم فرصت منطقی برای ورود به دنیای زینب پیدا میکنیمتا این روزها مدام فکر میکردیم که زینب نوزاد است و باید علی اولویت باشداما این جشن تولد به ما یادآوری کرد که وقت آن شده که به زینب هم جدی تر فکر کنیماز فردا که اول خرداد است، برنامه های تازه تری برای زندگی داریما...
ادامه مطلب
یَا مُقَلِّـبَ الْقُلُـوبِ وَ الْأَبْـصَارِای تغییر دهنده دلها و دیدهu200fهایَا مُـدَبِّـرَ اللَّیْـلِ وَ النَّـهَارِای مدبر شب و روزیَا مُحَــوِّلَ الْحَـوْلِ وَ الْأَحْـوَالِای گرداننده سال و حالتهاحَـوِّلْ حَالَنَــا إِلَی أَحْسَـنِ الْحَـالِ بگردان حال ما را به نیکوترین حالپ.ن: خدایا ای...
ادامه مطلب
خدایا شکرتحتما هرچه برای مان مقدر می کنی،خیر استیا شافی...پ.ن: خدایا ممنونم در امتحان های سخت،صبورترم میکنی و درهای بی انتهای رحمتت را به روی مان می گشایی + نوشته شده در شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱ ساعت 13:37 توسط فاطر | بخوانید...
ادامه مطلب
بالاخره پسرک ما هم دوساله شدچقدر زود گذشتانگار همین دیروز بوددوشنبه، 5 آذر 1397 همه روزهای با پسرک بودن را مرور می کنمهمه روزهای سخت و شیرینشیرینی هایی ماندگار و سختی هایی که خیلی زود جای خودش را...
ادامه مطلب
بالاخره رسیدیم دیوار به دیوار سال 99سال 98 هم تمام شدسالی که برای ما در کنار حرم مطهر رضوی شروع شده بود و اولین زیارت سه نفره مان بودسالی که با سیل و باران شهرها شروع شده بود و خیلی زود سر از اتفاقات ...
ادامه مطلب
او میرسد که باز هم عاشق کند مرااو قول داده است به قولش وفا کندخش خش صدای پای خزان است،یک نفردر را به روی حضرت پاییز وا کند...#علیرضا_بدیعپ.ن: اگه پاییز هیچ چیز دیگه ای نداشت جز همین خرمالو!، برای دوست داشتنش کافی بودانار جان!در روزهای آتی به شما هم می پردازم...
ادامه مطلب
تنها ایمیلی که حسابی شرمنده ام کرد...پ.ن: استاد راهنمای به این خوبی، فقط من دارم و بسخدایا بابت همه چیز شکر...
ادامه مطلب
هفته ای یک بار با خودم قرار می گذارم که هیچ عکسی از پسرک برای هیچ کس! ارسال نکنمبعدش وسوسه می شوم و ذوق های مادرانه ام را میفرستمو اما بعد!واکنش هایی می بینم که دلم میخواهد سرم را به دیوار بزنم و گوشی ام را خرد کنمو پسرک را ببرم در یک غار تنهایی و پنهانش کنم...پ.ن: خیال تان راحت این عصبانیت فقط یک هفته دوام می آورددو باره هفته بعد یادم می رود و روز از نو و روزی و روزگار از نو!...
ادامه مطلب
به این نتیجه رسیده ام که هرروزی که میگذرد چیزی که در من رشد میکند و قد میکشدعلاقه به نوشتن استنوشتن تنها راهی است که مغزم را سبک می کنداین واژه ها و این حرف های سرشار در سرم را آرام می نشاند روی صفحه...
ادامه مطلب
آرام شده اممثل درختی در پاییزوقتی تمام برگهایش راباد برده باشد ! #رضا_کاظمیچند روزی است که حالم پاییزی استبرای دلم دعا کنیدهمین... نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ساعت 11:43 توسط فاطر| Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول بین این دو چه کنم نقطه پیوند نبود مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت جای آن ها که به دنبال تو بودند، نبود... دومین سال باهم بودن مان سرشار از اتفاق ها و سفرها و خاطره های خوب بود خدا را شکر... زبان مان قاصر است از شکر این همه عنایت و لطف خدا ان شالله سال های پیش ...
ادامه مطلب
دو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود... هر که معشوقه بر انگیخت گوارایش باددل تنها به چه شوقی پی یلدا برود...؟! #یغما_گلرویی یک پاییز دیگر از عمرمان گذشت... این پاییز با خودش اتفاق های تلخ و شیرین زیادی داشت... شاید این خاطره ها تا همیشه توی ذهن من جاودانه باقی بماند! خدایا بخاطر همه نعمت هایت شکر......
ادامه مطلب
تو از فصل ِ پاییز زیباتری!من از فصل پاییز تنهاترم... #علیرضا_آذر...
ادامه مطلب
ازت ممنونم که خانه را برام بهاری کردی مطمئن هستم که دلتنگی های پاییز نمیاد به خانه ما چون خانه ما پر از بهاره بی شک تو بهاری ترین مرد زمینی همیشه بهاری بمان...
ادامه مطلب
خوشحالم که ساعت ها را عقب کشیده اندحالا یک ساعت بیشترعاشقت بوده_ام....#کامران_رسول_زاده روزها و شب های پاییزی در راهند شب های بلند پاییز و عاشقانه های ما مستدام...
ادامه مطلب
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دلقالیچهجا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد -خداکند- او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است و راهی نمانده است جز این که روز و شب بنشیند دعا کند شاید اثر کند و خداوند فصل ها یک فصل را به خاطر او جا به جا کند تقویم خواست از تو بگیرد بهار را تقدیر خواست راه شما را جدا کند خش خش… صدای پای خزان است، یک نفر در را به روی حضرت پاییز ...
ادامه مطلب
پاییز را دوست دارم... شاید هم به خاطر انار با آن تاج زیبا و یاقوت های سرخ که آنرا را لایق پادشاهی در بهشت میوه ها کرده است... انار را دوست دارم... شاید به خاطر پاییز با آن نسیم روح نواز و برگریزان شاعرانه اش که به ما دلمردگان، امیددوبارهمی بخشد... دوباره پاییز دوباره فصل میوه های دوست داشتنی من ...
ادامه مطلب
هرچی به غروب نزدیک تر میشیم هوا دلگیرتر و غیرقابل تحمل تر میشه حوصله آدم سر میره از این دلگیری ممتد سر حساب میشم و می بینم که امروز اولین جمعه پاییزه و این همه دلگیری و دلتنگی، بی دلیل نیست انتظار خیلی سخته توی غروب جمعه ها نمیدونم این چشم انتظاری شیعه کی تموم میشه یه جورهایی خسته ایم... روح مون خسته است... یه حال های عجیبی داریم یک بلاتکیلفی عمیق انگار همه روزها و ساعت هامون را گرفته پ.ن: قبل از اینکه پیرتر شویم بیا آقا......
ادامه مطلب